حماسهي عاشورا سرفصل عشق و شور و عرفان بزرگ مردان الهي و نشان آفرينش عزت و اقتدار و آرمان گرايي بزرگ زناني است كه حيات اسلام ناب محمدي (ص) و آزادگي و آزادي را امداد جاودانه پايمردي و استقامت خود ساخته اند، نهضت حسيني و انقلاب فياض و جوشان عاشورا يك بعثت بدون وحي و شكفتن گلبانگ توحيد در چكاچك شمشير بر بلنداي سر نيزه هاست، كربلا عرصه انفجار نور و ظهور حماسه از يك سو و تبلور قساوت و حد اعلاي فاجعه از طرف ديگر است و نينوا سرزميني بي مانند براي نمايش تمامي عشق بر پرده هستي است، واضح است كه دايره آفرينش را بي كربلا وجودي نيست منظومه معارف عارفان و سير سالكان الي الله و جهاد مجاهدين في الله و مجاهده عالمان في سبيل الله را بي حسين (ع) و زينب در باغ خاطر نمي توان گذراند. به راستي اگر معمار ازل در خزانه خارج از وصف آفرينش، گوهري چون حسين (ع) و مرواريدي چون زينب (س) نداشت، كار كدامين نبي به كمال مي رسيد و راه كدامين رسول به نهايت پيوند مي خورد؟ حسين و عاشورا و زينب ناموس دهر و باعث بقاي هستي و تداوم راه پاكان و صالحان براي هميشه تاريخ بشر هستند، از پيامبران اولوالعزم تا مردمان عادي همه در جستجو و رهپوي مردان و زنان روزگار و سرزميني هستند كه پرچم هدايتشان در دستهاي استوار زينب (س) و نهال آرزويشان در چشمه سار هميشه جوشان حسين (ع) استقرار يافته و نور خود را در چهرهي گلگون عاشورا به نظاره مي نشينند.
التماس دعای فراوون...
نوشته شده توسط زیبا در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 14:48 موضوع | لینک ثابت
هر کس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
از دوست بپرسید چرا می شکند...
خیلی ازتون التماس دعا دارم ........ جا مانده ها رو هم دعا کنید.
نوشته شده توسط زیبا در جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 15:39 موضوع | لینک ثابت
روز تاسوعا
روز نهم ماه محرم
كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايى برخوردار است . مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب به غيرت ا... و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند، بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.
تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.
آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند.
خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا ميتوان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟
دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا... العظميم ناميده اند.
نوشته شده توسط زیبا در جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 15:23 موضوع | لینک ثابت
اي همسفر، نيك بنگر كه در كجايي! مباد كه از سر غفلت، اين سفينهي اجل را مأمني جاودان بينگاري و در اين توهم، از سفر آسماني خويش غافل شوي. نيك بنگر! فراز سرت آسمان است و زير پايت سفينهاي كه در درياي حيرت به امان عشق رها شده است. اين جاذبهي عشق است كه او را با عنان توكل به خورشيد بسته است و خورشيد نيز در طواف شمسي ديگر است و آن شمس نيز در طواف شمسي ديگر و... و همه در طواف شمسالشموس عشق، حسين بن علي (ع)...
ياران! اينجا حيرتكدهي عقل است... و تا «خود» باقي است، اين «حيرت» باقي است. پس كار را بايد به «مي» وا گذاشت؛ آن مي كه تو را از «خويش» ميرهاند و من و ما را در مسلخ او به قتل ميرساند. آه! ان الله شاء ان يراك قتيلآ. گاه هست كه كس از «خويشتن» رسته، اما هنوز در بند «تن خويش» است... و تن هم كه مقهور دهر است
باران! شتاب كنيد، قافله در راه است. ميگويند كه گناهكاران رانميپذيرند؟ آري، گناهكاران را در اين قافله راهي نيست... اما پشيمانان را ميپذيرند. آدم نيز در اين قافله ملازم ركاب حسين است، كه او سرسلسلهي خيل پشيمانان است، و اگر نبود باب توبهاي كه خداوند با خون حسين ميان زمين و آسمان گشوده است، آدم نيز دهشتزده و رهاشده و سرگردان، در اين برهوت گمگشتگي وا ميماند.
نوشته شده توسط زیبا در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 20:36 موضوع | لینک ثابت
اشک چشمام و شمردم آقاجون زير لب دارم دعايي
تموم جمعه ها نام تو بردم
اباصالح اباصالح کجايي
گل نرگس برات عالم بميره
همين جمعه بيا اون جمعه ديره
چرا پايان نداره اين جدايي
اباصالح اباصالح کجايي
به قربون تو و تنهايي تو
فداي عصمت زهرايي تو
تو غربت آشيونه داري
ابا صالح اباصالح کجايي
نوشته شده توسط زیبا در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 14:14 موضوع انتظار | لینک ثابت

کجاست منتظر تو ؟
چه انتظار عجیبی!
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی
عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت
چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت
چه بی خیال نشستیم..
نه کوششی !
نه وفائی !
فقط نشستیم و گفتیم ...........
خدا کند که بیایی .....
خدا کند که بیایی......
خدا کند که بیایی.......
نوشته شده توسط زیبا در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 13:54 موضوع انتظار | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
|
فالنامه
|
|
|